نه دی اگر مردم نمی بودند می شد سال عاشورای سال 61 هجری وآن رفتاری که با حضرت رقیه کردند
اگر مردم در نه دی نمی بودند می شود آنکه سر حضرت امام حسین به روی نیزه ها می رود
اگر مردم در نه دی نمی بودند این می شد که اهل بیت امام حسین به اسیری گرفته شوند
اگر نه دی مردم حضور نداشتند در همین
زمان کربلا کوفه مدینه رخ می داد که باعث می شد بار دیگر کشور به سقوط
دینی برسدمانند دوران اصلاحات
واین همان بود که صحنه گردانان فتنه 88 می خواستند این را می خواستند که دین نباشد انتخابات بهانه بود بهانه ای که بتوانند افکار خود را غالب بر مردم کنند وقتی رهبر لفظ جنگ نرم را بکار می برد واقعا 8 ماه نبرد جانانه ای بود که آن ها برنامه ریزی طولانی مدتی برای این فتنه 88 داشتند ولی مانند اتفاقات گذشته با رهبری دقیق و بدون ایراد حضرت آقا مردم باز هم در صحنه حضور پیدا کردند تا ثابت کنند هنوز پای آرمان ها هستند هنوز ارزش ها معنی دارد وشکستی دیگر در پرونده سیاه آن ها ثبت شد. در یکی از عکس های 9 دی بر خوردم به این نوشته که یکی از جوانان این میهن بالای سرش گرفته بود نوشته بود: موسوی ... خوردیم بهت رای دادیم.
به نقل از آقای علم الهدی که سخنران
9دی 88 در تهران بود که گفت مگر مردم با آیه قرآن و پند و نصیحت و وعظ قال الصادق
و ... مگر آرام می شدند مردم یک شور و هیجان عجیبی داشتند
آقای BBC فارسی که فکرمی کنی محبوبی در جلوی اردوگاه اشرف گزارشی می گیری که به جریان اردوگاه اشرف ربطی نداد وقتی محمد رضا حسینی بای(خبرنگار واحد مرکزی خبر) به جمع شما می آید و مردم هم در آنجا هستند حسینی بای را تشویق می کنند نه تو را. حسینی بای از تو گزارش می گیرد و تو سعی می کنی از آن جمع فرار کنی این رابدان که نه تو و نه تمام همدستانت که خبر رسانی ضعیفتان در مورد مسائل ایران شهره عام شده نمی توانند افکار دنیا را عوض کننداین می شود که در اردوگاه اشرف اتفاق افتادوباز هم ضایع شدی
آقای آمریکا برو و مسائل و حاشیه های خودت را حل کن اینقدر مشکلات داری که نتوانی به کش.رهای دیگر برسی ولی باز هم فضولی هایت کار به دستت می دهد و از این مردم همیشه در صحنه دائما تودهنی می خوری این مردم هیچ گاه از ارزش هایشان یک قدم عقب نشینی نمی کنند
آقایان غربی نه MI6 نه Mousad نه CIA و نه هیچ دولت مزدور دیگری نمی تواند افکارش را بر مردم ایران دیکته کند.
بشنو وبدان که این انقلاب مردم ایران توانسته در فکر تمام حق طلبان دنیا اثر بگذارد حتی در واشنگتن حتی در نیویورک حتی در وال استریت.
دنیای تو، رو به افول است فکری به حال خودت بردار که زیر چکمه های حق طلبان
نابود می شوی
واین آخر ستمگری

در وبلاگ سعید آقای سلمانی آخرین مطلبی که گذاشته اند که کم کار کرده ایم واقعا آیا این است هویت یک ایرانی آیا هویت ایرانی خود را فراموش نکرده ایم
آیا با پوشیدن شلوار جین تی شرت های غربی و حرف زدن هایی که بوی شیطان می دهد هویت خود راحفظ کرده ایم؟
آیا با رفتار مان هنوز هم هویت خود را نگاه داشته ایم؟
آیا رسانه ما توانسته نیاز های یک جوان را ارضا کند؟
آیا توانسته ایم تی شرتی درست کنیم تا جوان ما به طرف تی شرت های غربی نرود؟
آیا باید جوانی در زیر زمین خانه اش طرح تی شرت شهدا را بدهد و خودش تولید کند؟
چرا نباید یک کارخانه تولید اینگونه تی شرت ها را داشته باشد؟ تی شرتی که این همه طرفدار دارد
چرا باید زنی که طراح لباس زنانه اسلامی است بیاید بگوید ما خودمان اینقدر لباس داریم که یک زن مسلمان بپوشد با طرح های مختلف ولی نه دولت به او بودجه ای کلان می دهد تا تولید انبوه کند نه کسی دیگر به او کمک کی کند به او اگر هم مراجعه کنند مگر او را بشناسند که بیایند .
این که می گوییم این را نپوش این حرف را نزن این عمل را انجام نده آیا به او گفتیم که این را بپوش این حرف را بزن این لباس را بپوش ؟و هزاران آیا های دیگر...
بگوییم وعمل هم بکنیم فقط حرف فایده ای ندارد اگر مدعی هستیم که اسلامی هستیم باید اسلامی عمل کنیم نه اینکه اسلامی حرف بزنیم
هویت ما شده این که روی کیف کودکان ما عکس بنتن مرد عنکبوتی شرک و... می باشد بازی های کامپیوتری هم به همین گونه.
در مستندی که رادیو جوان تهیه کرده بود گزارشگر می رود از پسری می پرسد درباره ایران چه می دانی بعد از چند ثانیه می گوید نمی دانم خب آیا باید آن پدر مادر اینگونه به او هویت را بیاموزند یا کاملا به او بفهمانند که هویت تو چیست چرا 8سال جنگیدیم چرا الان می گوییم مرگ بر آمریکا مرگ بر اسرائیل؟ و ...
بعد گزارشگر به مغازه ی کیف فروشی میرود کیف غیر از این عکس های بنتن ،مرد عنکبوتی ، شرک ،باربی از شخصیت های ایرانی داری که روی کیف زده باشند مغازه دار جواب می دهد ندارم.
به مغازه سی دی فروشی می رود گزارشگر می پرسد کارتون دارید؟ میگوید اگر ده تا کارتون غربی بفروشم یک کارتون ایرانی فروخته ام
این ها شده الگوی یک خردسال ایرانی



آیا این شخصیتهای کارتونی الگوست یاالگوی ما این بزرگوارانند؟
هویت کدامیک است؟ آیا هویت فراموش نشده است؟
آیا هویت شهیدان باکری کاظمی،چمران،همت،باقری و ... هستند؟یا مرد عنکبوتی که مظهر شیطان است یا شرک یا بنتن؟


به
قول سعید آقا این کم
کاری ما وبه قول خودم کار دست ما میدهد و هم هویت ما را زیر سوال می برد و هم از
راهی که قرار است یک انسان به خدا برسد با اینگونه تبلیغات بنده خاص شیطان می شویم بدون هیچ اغراقی حالا هی بیاییم همایش بگذاریم جلسه بگذاریم
کارهای فرهنگی که دیگه بیداد کرده کار فرهنگی می کنیم که باید روزی هزار بار آن کار فرهنگی را تشویق کرد مثلا یکی از کار های فرهنگی ساختن فیلم هایی بدون محتوا است ما هم کار فرهنگی می کنیم غربی ها هم کار فرهنگی. آن ها دین خودشان را ما هم دین آن ها را چه عیبی دارد فقط تنها عیبش همان است هویت نداشته ای که خودشان برای خودشان درست کرده اند را علاوه بر خودشان ما هم تبلیغ می کنیم باید حق را اینجا به آقای سلمانی و امثال سلمانی ها داد که از اینگونه کم کاری متاثر می شوند ولی کسی نیست که جواب اینگونه افراد را بدهد
آیا
وقت آن نرسده که هویت خودمان فرهنگ خودمان را ه و روش دین مان و ایرانیت را به
جهانیان نشان دهیم
از این مطلب هم یادمان نرود در جاهایی قوی کار شده این درست و من از تمام آن هایی که می کوشند ایران و اسلام را به نحو صحیحی تبلیغ کنند ممنون ولی انسان دردش از اینگونه چیزها می آید که وضعیت فرهنگی ما بحران ساز و بحرانی است که اگر رسیدگی نشود از این بد تر هم می شود .
دهه کرامت در مشهد حال و هوای دیگری دارد هر کسی به نوعی در خدمت زائرین حرم امام رضا است در دهه کرامت آستان قدس برنامه های خوبی داشت که می شود به بعضی از آن ها اشاره کرد: طرح معین الضعفا،شکوه رضوان،زیر سایه خورشید و برنامه هایی دیگر که در اینجا به کمی از آن ها اشاره کردم .
در تاریخ15مهرماه سال 90 برنامه گلریزان حرم حال و هوای دیگری داشت طوری که بعضی ها اشک می ریختند بعضی ها با خودشان نجوا می کردند بعضی ها هم با خادم های حرم رضوی این شعر را می خواندند
ای جان جانانم مولارضا رضا جانم ای بهتر ازجانم مولارضا رضا جانم
من شکر خدا به پناه رضایم سرزنده وخوش به نگاه رضایم
گلبوسه من به نثار ضریحش گلفرش سحر سر راه رضایم
با گلهایی که در دست داشتن وآن را تکان میدادند و به آقا عرض ارادت می کردند هر کسی در حال خاض خودش بود شب عجیبی بود که اینگونه باید هرکسی با هر مقام و منصبی خادمی حضرت را می کند و اینگونه عاشقانه به طرف حرم می رود از طرف خیابان شیرازی چهارراه شهدا به طرف حرم حرکت کردند و شعر را می خواندند مردم هم آن ها را همراهی می کردند از جایی که هر جا میروم و به دنبال حاشیه های خاص هستم اینجا هم از این قاعده مستثنا نبود وبه دنبال حاشیه های مربوط به این مراسم بودم که نمونه هایی از سوژه ها:
1. از خادمی شنیدم که باید گل هایی که در دست داشتند باید به زائر بدهد نه اینکه آن را به خانه ببردوبه خانواده خود بدهد مدیونی دارد که در حال برگشتن یکی از خدام را دیدم که گل در دست دارد و آن را به خانه می برد برام جالب بود ان شاء الله نیت دیکری داشته و من اشتباه می کنم
در این مراسم همه بودند با سلیقه های مختلف با طاهر های مختلف با افکار مختلف و هر کسی حال خودش را داشت وهمه را امام رضا دعوت کرده بود گناه کار و غیر گناه کار بی حجاب و با حجاب هرکس به بهانه ای آمده بود که توانسته بود صحنه هایی جالب را به یادگار بگذارد تا در دلهای همگان این لحطات هک شودحتی کسانی که بعضی از چیزها را قبول ندارند در اینجا از این مسئله غافل نشوم که امام رضا حتما کسی که گناه کار بی حجاب یا هر گونه دیگر هست می خواهد عنایتی به او کند که او را دعوت می کند
در آخر دو تا حاشیه دیگر را بگویم خالی از لطف نیست
به ادامه مطلب بروید
بازگویی بعضی از نکات به
ظاهر ریز ولی مهم جدای از این که برای تذکر به خودمان ضروریست به دیگران هم این
موضوع را یادآور میشود که هیچ گاه نمیتوان بدون گذر از پلههای اول نردبان به
پلههای آخر رسید و اگر غیر از این باشد شعاری بیش نیست. مگر میتوانیم ادعا داشته
باشیم پیرو راه شهدائیم ولی دغدغهی این را نداشته باشیم که راه آنان را ترویج
کنیم و در عین حال این دغدغه را هم نداشته باشیم که"نکند کوچکترین رفتار
اجتماعیمان باعث شود که به جای ترویج راه آنان دیگران از این راه زده و دور کنیم".
فکر میکنم در این صورت جائی برای این سؤال باقی نمیماند که"راه شهدا چه
ربطی به منتظر گذاشتن دیگران دارد؟".((به نقل از یکی از دوستان))
به راستی "راه شهدا" چیست وکجاست؟
اسفند 89. تمام 4 روز سفر اردوی راهیان نور برایم تبدیل شده بود به همین سؤال یعنی " به راستی "راه شهدا" چیست وکجاست؟".
به هیچ عنوان دنبال جواب های تکراری و شعاری و بزرگ و عارفانه نبودم.
سوار اتوبوس می شدیم. معمولاً هر دفعه باید منتظر چند نفری میشدیم که بدون توجه به حقوق افراد داخل اتوبوس دیر به اتوبوس میرسیدند. جواب اولم را پیدا کرده بودم. کسی که ادعای پیمودن راه شهدا را دارد تحت هیچ شرایطی خود را به این شکل و به این راحتی مدیون دیگران نمی کند. از آن به بعد بیشتر مصمم شدم که حتی در مورد قول و قرارهای دوستانه هم دقیقهای دیگران را معطل خود نکنم.
همیشه دوستم و من معمولاً اولین نفراتی بودیم که از اتوبوس پیاده میشدیم و به همین علت هنگام حرکت به طرف یادمانها معمولاً جلوی جمعیت بودیم. ولی معمولاً به آخر راه که میرسیدیم گاهی ته جمعیت بودیم. جواب دوم را هم گرفته بودم. کسی که ادعای پیمودن راه شهدا را دارد هیچ گاه حقوق دیگران را برای رسیدن به مقاصد خود زیرپا نمی گذارد حتی اگر هدفی به کوچکی رسیدن به جلوی جمعیت باشد (تا به حال شده هنگام نزدیک شدن به ضریح امام رضا(ع) با این فکر که مبادا شلوغی دور ضریح باعث شود ذرهای حق دیگران توسط من ضایع شود، از رفتن به جلو منصرف شوید). از آن به بعد بیشتر مصمم شدم که حتی موقع سوار شدن به اتوبوس هم ذره ای به حقوق دیگران آسیب نزنم حتی اگر به قیمت این تمام شود که آخر از همه سوار شوم یا حتی نتوانم سوار شوم.
همیشه به این فکر میکنم که مگر شهدا رفتند که ما برای آنان فقط تأسف بخوریم واشک بریزیم. مگر نه این است که اعتقاد داریم و خود آنها داشتند که در صورت شهادت به سعادت ابدی میرسند و شهادت را حتی در حد تکه تکه شدن با اشتیاق تمام آرزو میکردند و باز این سؤال بیشتر برایم تکرار میشود که بهراستی "راه شهدا" چیست وکجاست؟ و آنها از ما در حال حاضر چه انتظاری دارند.
سوار اتوبوس که بودیم از بی علاقه بودن بعضی از بچهها نسبت به درس حرفهایی میشنیدم. حتی شنیدم که کسی میگفت به علت احتمال نزدیکی ظهور و در نتیجه تحول علم در آن زمان تصمیم گرفته ام ترک تحصیل کنم و نظر دوستم را در این مورد میپرسید. جواب دیگری برای سؤالم پیدا کردم. کسی که ادعای پیمودن راه شهدا را دارد به درس و علم به عنوان یک امر مادی و ابزاری نگاه نمیکند و از هر گونه شرایطی که دارد به گونه ای استفاده میکند که باعث رشد کشوری شود که شهدا به خاطر آن از جان و لذتهای خود گذشتند.
برگشتیم. با یکی از دوستانم که از شهر دیگری رفته بود صحبت می کردم. با افتخار این طور تعریف کرد که دهلاویه چون زمان کمی به ما دادند، 10 دقیقه دیگران را داخل اتوبوس معطل خودم کردم تا بتوانم حس بگیرم و از فضای آنجا استفاده کنم. اون لحظه بود که از خدا خواستم که مرا از انجام کارهای کورکورانه دور نگه دارد حتی اگر به ظاهر خیر و پرثواب باشد.
استاد عزیزی دارم که از جانبازان قطع پای دفاع مقدس هم هستند. طلائیترین نکتهی حرفها و نصایح این جانباز عزیز برای من و البته دوستانم در این جملهی به ظاهر ساده نهفته است و همیشه آن را آویزهی گوشم قرار دادهام: حتی از کنار چراغ سوختهی کنار خیابان هم بی تفاوت رد نشوید.
شاید یکی از مهمترین خواستهی شهدا این باشد (البته از کسانی که ادعای عشق به شهدا را دارند): اگر ادعای عشق به شهدا را داریم، چقدر کوشیدهایم نه در حرف بلکه در عمل و بهطور غیرمستقیم (کار علمی، اخلاق خوش، دوری از تعصاب بیجا،.....) کسانی را که با شهدا غریبهاند از طریق خودتان با آنان آشنا کنیم (روایت دختر لهستانی را از زبان سردار یکتا شنیدهاید) ؟
امروز (شنبه،19 مرداد 90) مراسم تشییع یکی از شهدای شمال غرب بود. مداح مراسم حرف جالبی زد. گفت امروز باید اشک بریزیم ولی نه برای شهادت این شهید عزیز بلکه به حال خودمان باید اشک بریزیم.
و.......................................................................

چادر می پوشیم شعار هم می دهیم واین کار خوبی است در فصل گرما دفاع می کنیم وخوشحال از اینکه دفاع کردیم آیا حرمتی برای این چادر داریم آیا با پوشیدن این چادر مسئولیت هایی نداریم آیا حداقل کار ما این نباید باشد حداقل یک امر به معروف. امر به معروف که نمی کنیم شاید این چادر را به عنوان وسیله استفاده کنیم برای رسیدن به مقاصدمون. بعضی ها هم هستند که فقط حجاب را برای خودشون است و به ترویج آن فکر نمی کنید که یا اگر فکر هم بکنند همین است که لق لق زبان است که این تاثیر ندارد مانند عالم بی عمل.وقتی چادر از اول به سر دختر می کنیم و به او آموزش نمی دهیم که این چادر چرا بر سر توست فقط طبق عادت. این می شود که بیرون و در جامعه اثر می گذارد که بی حجاب زیاد می شود چرا؟ چون چادری های ما تذکرات و ادله ای ندارند یا اگر دارند برای خودشان است که این هیچ وقت چاره ساز نیست در جامعه کنونی فقط استدلال جواب می دهد آن هم استدلال به زبان امروزی دربرنامه سمت خدا امروز آقای نقویان دختر خانمی ایمیل می زند و می گوید خانواده من به حجاب اعتقاد ندارند من الان 29 سالمه و 7 سال است که چادری هستم با تمام سختی هایش که درخواستش این بود می ترسم برای ازدواج پا روی اعتقاداتم بگذارم با توجه به اینکه سنم بالاست که آقای نقویان جوابش را می دهد ومن هم به نوبه خودم به این خانم اینگونه جواب می دهم کار رو برای رضای خدا اگر انجام دادی خدا هم مشکلاتت را حل می کند اگر هم که نه خدا می داند که باید چه کند متاسفانه افکارمان خیلی بسته است که بایدافکارمون باز تر کرد به اینکه باید این فرهنگ فاطمی را راه انداخت نه اینکه کاری انجام نمی دهیم تازه لطمه هم به این فرهنگ بزنیم.
یک مسئله ای برای خودم بوجود آمده و هنوز در گیر همانم و حل نشده است وعلت مطرح کردن این بحث همین مسئله است بد نیست بخوانید:
در همسایگی ما خانواده ای زندگی می کند که بسیار محجبه هستند و اهل خدا پیغمبر اند از حجاب آن ها همین بس که روبند دارند مسئله ای که وجود دارد این ها بچه هایی دارند با فاصله سنی کم تقریبا یکی ازآن ها 5 ساله یکی ازآن ها 3 ساله. این ها وقتی می آیند منزل خودشان ساعت11:30 یا 12:00 شب سرصدایی می کنند بیا ببین حالا میگم این هابچه اند و عیبی نداره، مادرش آنچنان سر صدایی می کند که آدم فکش میفتد پایینحالا سرصداش یه مسئله نمی دونم ساعت 12 شب فیلم نگاه کردن، آن هم یا صدای زیاد یعنی چه خب بقیه خواب ندارند؟! یا ظهر که خوابیم یک سر وصدایی راه می اندازند مادرش یه جور سر صدا بچه ها یه جور . خب خواهر من همسایه را اینقدر بیازاری خوبه؟ ملاحظه کجا رفته؟ اینجاست که اگر یه آدم منظور دار باشه میگه این هم چادری های دین. چادر می پوشه تازه روبند هم داره. با این کارها آبروی دین رو می بره که هیچ، تبلیغ هم که نکرده هیچ، لطمه هم به شخصیت چادر زده. نمی دانم تا کی باید در این مسائل ابتدایی ما مذهبی های گیر باشیم با این وضعیت مسائل بزرگتر رو می خواهیم حل کنیم. وقتی در این بدیهیات بمانیم وقبول نشویم باید هم دختران نسل جدید با این وضع بیایند داخل جامعه و بی حجابی که زمانی ناهنجاری بوده اکنون هنجار شود باید مبانی درست شود تا بشود به مسائل جدی تری در جامعه برسیم. وقتی حقی را رعایت نمی کنیم، وقتی به راحتی غیبت می کنیم، زمانی که هر حرفی رامی زنیم بدون توجه به کلماتی که داریم می گوییم، زمانی که قرار است کاری از ارباب رجوع انجام دهیم توجه نمی کنیم به وقت ارباب رجوع، وقتی حق همسایگی رو رعایت نمی کنیم و هزاران مثالی که الان به عنوان یک سرطان افتاده به جان افراد چطور می توانیم جامعه را هدایت کرد آن هم اسلام ناب ،اسلام ناب همین هاست این ها را پیاده کردیم کار درست می شود مسائل بزرگ از همین مسائل کوچک ساخته می شود.
دل پر است از این وضعیت ولی چه کنم دیگر مجالی برای نوشتن ندارم .
ماه رمضان، ماه روزه، و ماه اسلام، و ماه پاكیزگى، و ماه آزمایش و تصفیه و ماه بپاخاستن براى نماز را یكى از این راههاى احسان قرار داد: چنان ماهى كه قرآن در آن نازل شده، در حالى كه براى مردم چراغ رهبرى به حق، و نشانههاى آشكارى از هدایت و تفریق میان حق و باطل است. پس برترى آن را بر سایر ماهها - به سبب احترامهاى فراوان و فضایل نمایان كه برایش قرار داد - آشكار ساخت. از این رو در آن ماه، براى بزرگ داشتن آن، چیزى را كه در ماههاى دیگر حلال كرده، حرام كرد، و براى گرامى داشتن آن، خوردنیها و آشامیدنیها را در آن منع فرمود، و براى آن، وقت آشكارى قرار داد كه خداى بزرگ و ارجمند اجازه نمىدهد كه پیش انداخته شود، و نمىپذیرد كه از آن وقت به تأخیر افتد، سپس یكى از شبهایش را بر شبهاى هزار ماه برترى داد، و آن را شب قدر نامید. در آن شب فرشتگان و روح، به فرمان پروردگارشان با قضاى تغییر ناپذیر بر آن كس از بندگان كه خدا بخواهد، براى هر امرى از رزق و اجل و امور دیگر فرود مىآیند، و آن شب سلامتى است كه بركتش تا سپیده دم دائم است.
خدایا بر محمد و آلش رحمت فرست. و ما را به شناسائى فضل این ماه، و بزرگ داشتن حرمت آن، و خوددارى از آنچه در آن منع كردهاى ملهم ساز، و به روزه داشتن آن بوسیله نگه داشتن اعضاء از گناهانت، و بكار بردن آنها - در آن ماه - به آنچه ترا خشنود سازد، یارى ده. تا با گوشهاى خود سخن لغوى ننیوشیم، و با چشمهامان به طرف لهوى نشتابیم، و دستهامان را به حرامى نگشائیم، و گامهامان را در امر ممنوعى پیش نگذاریم. و تا شكمهامان غیر آنچه حلال ساختهاى در خود جاى ندهد، و زبانهامان جز به آنچه تو حدیث كردهاى گویا نشود، و جز در كارى كه به ثواب تو نزدیك سازد زحمت نكشیم، و جز آنچه از عقاب تو نگاه دارد فرا نگیریم، آنگاه همه آن اعمال ما را از ریاكاران، و سمعه سمعهپیشگان بپیراى، بطورى كه احدى غیر از ترا در آن شریك نگردانیم و جز تو، در آن، مرادى نداشته باشیم. کل دعا اینجاست
این بود فراز هایی از صحیفه سجادیه دعای 44 که واقعا باید از این دیدگاه رمضان را دید اگر روزی سطح نگاهمان به اینجا برسد که آرزوی بزرگی است بهتر است بگویم به یه جایی برسد که بتوانیم کمی بهتر به مسائل نگاه کنیم خیلی از اتفاقات و مسائل بسیار حل شده می شود
-------------------------------------------------------------------------------------------
چند شکر به درگاه خداوند می کنم
پ ن 1 : خدا را شکر ماه رمضان آمد و نیرنگ ها کمتر می شود
پ ن 2 : خدا رو شکر ماه رمضان آمد و قرآن های خانه ها جابه جا می شود
پ ن 3 : خدا رو شکر می کنم ماه رمضان آمد و مسجد هایی که نماز صبح با 3 الی 5 نفر برگزار می شود الان با 30 الی 35 نفر برگزار می شود باز هم ماه رمضان تمام شود نماز صبح ها با همان 3 الی 5 نفر برگزار می شود یا اصلا در مسجد هایی اصلا برگزار نمی شود خدایا شکرت ماهی داری به نام رمضان


پس بر محمد و آلش رحمت فرست، و ما را یقین راسخى ببخش كه بوسیله آن از رنج طلب با زمان دارى، و اطمینان خالصى در دل ما افكن كه با آن از شدت تعب معافمان كنى .
و وعدهاى را كه در وحى خود به تصریح كرده اى و در كتاب خود به دنبالش قسم یاد فرموده اى وسیله قطع اهتمام و دل مشغولى ما از رزقمان قرار ده: رزقى كه تو خود تعهد آن را كفالت كرده اى. پس گفتهاى و گفته تو حق و راستترین گفته ها است.
و قسم یاد كرده اى و قسم تو راستترین و وفاكنندهترین قسمها است: «روزى شما و آنچه به آن وعده داده مى شوید در آسمان است» آنگاه فرموده اى: پس به پروردگار آسمان و زمین قسم كه هر آینه آن حق است مثل آنكه شما سخن مى گوئید
-----------------------------------------------------------------
پ ن 1 : دانلود صحیفه سجادیه
امام زمان(عج) سلام دعا کن
اللهم صل علی محمد وآل محمدوعجل فرجهم اللهم عجل لولیک الفرج
چرا؟چون مشکلات روحی زیاد داریم چه کنم نمی توانم درست کنم فقط کمک شما رو می خواد ولی من به اون درک نرسیدم که بخوام شما رو ببینم به من کمک کن تا این پلیدی ها رو و زنگارها پاک کنم درست است که عمل با رفتار نمی خواند نمی دانم این نفس اماره چه کرده که نمی توانیم با اون مبارزه کنیم این اراده ضعیف ما رو می رساند امام زمان (عج) از شما کمک می خواهم راهی جلوی من بگذارید که بشود این اراده رو قوی کرد و زمان ظهور شما سرم رو بالا بگیرم نه اینکه سرم رو پایین بیندازم چه کنم دروغ می گم فتوکپی راست تهمت می زنم عین آب خوردن چه کنم دیگر حیا و عفتی در جامعه نیست چه کنم غیرت رفته چه کنم به جای اینکه فرهنگ اسلامی رو پیاده کنیم فرهنگ غرب رو دارند پیاده می کنند امام زمان کمک کن در صحیفه سجادیه دعای بیستم گفته شده : بار خدایا بر محمد و آلش درود فرست، و گره هر کارى که فکرش مرا به خود مشغول داشته بگشاى، و مرا در کارى قرار ده که فردا مرا از آن بازپرسى مىکنى، و روزگارم را در آنچه از پى آنم آفریدهاى مصروف دار، و بى نیازم گردان و روزیت را بر من وسعت ده، و به چشمداشت مبتلایم مکن، و ارجمندم ساز و گرفتار کبرم مفرما، و بر بندگیت رامم ساز، و بندگیم را به آلودگى خودپسندى تباه مکن، و خیر و نیکى را براى تمام مردم به دست من جارى ساز، و آن را از کدورت منّت گذارى دور دار، و خوى عالى را به من عنایت فرما، و از فخر فروشى محافظتم کن.
الهی آمین یا رب العالمین. بار خدایا کمک کن بتوانم این ها رو انجام بدم با وجود امام مهدی (عج) ان شاءالله بتوانم این ها رو پیاده کنم .
**شنیدم اگر اول و آخر دعاهامون صلوات باشه دعامون مستجاب میشه **
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
***ازدوستان خواهشمند است تمام این متن را با دقت بخوانید***
دغدغه ها و دل مشغولی ها گوناگون ورنگارنگ زندگی روزمره گاه چنان انسان را به خود مشغول می دارد که از همه چیز حتی خوذش غافل میشود. واین غفلت زمینه ساز بسیاری تباهی ها وانحرافات است هر روز راس ساعت معینی با شتاب از خانه خارج می شویم مسیر مشخصی را می پیماییم تا در مکانی تکراری کارازگیش تعیین شده ای را انجام دهیم. بی آنکه حتی لحطه ای با خود نجوا کنیم که من در کجای دنیا ایستاده ام؟ تا چه اندازه پیش رفته ام؟از سرمایه عمرم چه استفاده ای کردم؟آیا کاری که به آن مشغولم تناسبی با آن چه از من خواسته شده است دارد؟این عادت و روزمره گی گاه بر عبادات ما هم حاکم شده که نماز خواندن ما هم تبدیل به حرکات و سکناتی می شود که صرفا از عادت و نه از روی تامل و تدبیر آن را انجام می دهیم.در این بهبهه مکتبی حیات بخش به نام اسلام برای انسان ها پنجره ای به سوی انسان ها گشوده وفرصتی برای گریز از غفلت و فرصتی برای مرور دفتر عمر است.کسی که سه روز فارغ از همه دغدغه های زندگی؛کار،همسر،فرزند،خویشان، بستگان،و... وبادوری گزیدن ازهمه لذات تمتعات دنیوی،تنهابرای رضای خداگوشه عزلت برمی گزیندوبه عبادت وراز ونیازباخدای خود می پردازددرواقع با متوقف کردن اختیاری روند جاری زندگی این فرصت راپیدا میکندکه به دورازغفلت ها وروزمرگی ها به خود وآینده خودبیاندیشیدودرصورت نیاز درمسیرعادی زندگی خودتجدید نظری کند.امیدوارم که خداوند متعال پرده های غفلت را از پیش روی ما بردارد وپیش از آنکه مرگ به سراغ ما بیاید درباره سرمایه ای مادی و معنوی خود وتجارتی که با این سرمایه ها کرده ایم اندیشه کنیم تا درروز قیامت از جمله زیانکاران نباشیم.
اعتکاف مشارکت در عبادت جمعی است وتحقق ایاک نعبد وایاک نستعین که داوطلبان اعتکاف دلهای مشتاق خصوصا جوانان مومن است خدایا گفتی ادعونی استجب لکم ان شاءالله بتوانیم دعایی کنیم تا محیای استجب لکم شود
----------------------------------------------------------------------
پ ن1: جاتون خالی دوستان،قسمت شد یه اعتکافی رفتیم که تجربه ای بس جالب بود
پ ن 2: اعتکاف دانش آموزی بود،عجب حال و هوایی مخلصانه ای حاکم بود بی ریا، بی خود نمایی.
پ ن 3:خاطره ایی برای دانش آموزان ان شاءالله مانده باشدخوب که هر چند درگیری با هم داشتند اعمال را ام داوود را تا آخر انجام ندادند ولی برای آنها باید با این سبک وسیاق برگزار کرد تا بتوانند دین را بفهمند که اسان می گیرد در حالی که باید اعمالی را به گونه ای انجام داد که از دین زده نشوند چه بسا که ما بعضی اوقات به گونه ای در دین عمل می کنیم که افراد سن پایین ترفکر می کنند دین چیست چقدر سخت گیراست؟ باید کم کم جذب دینشان کرد.
پ ن 4 : در این اعتکاف این بچه ها چه گریه ای برای امام زمان و امام حسین کردند (خوشا به حالشان)
چند کلیپ گذاشتم دانلود کنید قشنگ است
غربت امام زمان (استاد دانشمند)
امام حسین (حجت الاسلام پناهیان)
پ ن5:افرادی در همان اعتکاف بودند که از جزئیات نماز جعفرطیار می گفتندازاحکام اسلامی و شرعی می گفتند از احکامی می گفتند که من بعضی از آن ها را نمی دانستم. اینگونه افراد هم بودند با این طرز تفکر. خلاصه کلکسیونی از انواع و اقسام رفتارها،اخلاقیات،صحبت ها،گفتارهایی بود که می شد آنجا بفهمیم کجای کاریم در آن اعتکاف حداقل یک نتیجه می شد گرفت آن هم این بود: این نسل ان شاءالله می تواند پایه های جهان استکبار را در هم شکنند (با توجه به این طرز تفکری که من دیدم)